|

1*
دو چشم
قهوه ای باز باشی
گل نیلوفر
شیراز باشی
نفس در
سینه ی من بند آمد
که گفته
تا به این حد ناز باشی؟!
2*
چه خونها
از پرم باید بریزم
از آن چشم
ترم باید بریزم
دلم وقتی
هوایت کرده باشد
چه خاکی
بر سرم باید بریزم؟
3*
به مویت
بوسه، بی تاب تو بودم
نوازشهای
مهتاب تو بودم
سرت تا
صبح روی سینه ام بود
چه میشد
بالش خاب تو بودم؟
4*
دلیل هر
شب آهت نمیکرد
بلور
اندام و دلخاهت نمیکرد
خدا می
خواست من شاعر بمانم
وگرنه
اینهمه ماهت نمیکرد
5*
به روی
سینه ی من دست رد باش
برو، خوش
میروی رفتن بلد باش
گذشته
روزگار خوب بودن
تو هم مثل
تمام شهر، بد باش
6*
شرابی در
سبو میریختم کاش
به دور از
های و هو می ریختم کاش
ترک
میخوردم از هر بوسه ی تو
در آغوشت
فرو میریختم کاش
7*
از این
دنیا کمی خوبی بسم هست
دو فنجان
طلاکوبی بسم هست
غروب و
چای سبز و جنگلی دور
تو باشی کلبه ای چوبی بسم هست
(از سروده های سومین کتاب در دست چاپم" دو دلتنگی، دو پرواز") پ ن : با درود به همه ی دوستان گلم، ماهها بود که نتوانسته بودم بروز کنم و فرصت نکرده بودم به کامنت های عزیزانم جواب بدهم که تمام سعی ام بر این است که هرچند با تاخیر پاسخگوی بخش ناچیزی از آنهمه بزرگمنشی نازنینان باشم.
|